![]() |
![]() |
|
| درمورد همه چیز |
|
مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن ازامواج نور یا زمستانی غبارآلود ودوریا خزانی خالی از فریاد وشور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی ازاین تلخ و شیرین روزها ،روز پوچی همچون روزان دگر سایه ای زان امروزها ودیروزها،دیدگانم همچون دالانهای تار،گونه هایم مرمرهای سرد،ناگهان خوابی مرا خواهدربود من تهی خواهم شد ازفریاد ودرد،می خزند آرام روی دفترم دستهایم فارغ از افسون شعر،یاد می آرم که دردستان من روزگاری شعله می زد خون شعر. خاک می خواند مرا هردم به خویش ، می رسند از ره که درخاکم نهند، آه شاید عاشقانم نیمه شب گل برروی گورنمناکم نهند، بعدمن ناگه به یکسو میروند پرده های تیره ی دنیای من، چشمهای ناشناسی می خزند روی کاغذها و دفترهای من، دراتاق کوچکم پا می نهد بعد من با یاد من بیگانه ای، دربرم آئینه می ماند به جای،تارمویی،نقش دستی،شانه ای، لیک دیگرپیکر سردمرا می فشارد خاک دامن گیر خاک، بی تو،دوراز ضربه های قلب تو،قلب من می پوسد اینجا زیر خاک بعدها نام مرا باران وباد نرم می شوید ازرخسار سنگ گورمن گمنام می ماند به راه فارغ از افسانه های نام ننگ
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 8:9 بعد از ظهر توسط سها.مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستانه عزیز.امیدوارم که حالتون خوب باشه .سرافرازم میکنید که میایین به وبلاگم سری میزنید.
|
| پیوندهای روزانه |
|
تحفه.....ذکری رز سفید saman.m سحری آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|