![]() |
![]() |
|
| درمورد همه چیز |
|
سلام به دوستان عزیز.تواین مدت نبودم که بتونم وبلاگمو به روز کنم. ولی حالا اومدم که وبمو بهروز کنم. امیدوارم دوباره همراهیم کنین.قربونه همگی.بای
نمی خواهی دستانت را به من بسپاری؟ نمی خواهی ميزبان دلتنگی هايم باشی؟ نمی خواهی حلقه ياس های سپيد را به گردنم بياويزی؟ نمی خواهی شبنم های اشتياق را به چشمانم هديه دهی؟ نمی خواهی گونه هايم را به شفافيت شرم بياميزی؟ نمی خواهی دوباره به معصوميت نگاهم سوگند بخوری؟ نمی خواهی زمزمه کنی:به عظمت اشکی که در ديده ات می درخشد به عظمت سکوتی که در زندگی ات جاری است و به عظمت تمام دلشکستگی های بی صدايت هميشه کنارت خواهم ماند؟نمی خواهی....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 10:6 قبل از ظهر توسط سها.مهدی |
|
|
||
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم بهمن 1386ساعت 1:39 قبل از ظهر توسط سها.مهدی |
|
|
سوره حديد / آيه 22:
«مَا أَصَابَ مِن مُّصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي أَنفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتَابٍ مِّن قَبْلِ أَن نَّبْرَأَهَا إِنَّ ذَلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ لِكَيْلَا تَأْسَوْا عَلَى مَا فاتَكُمْ وَلَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاكُمْ وَاللَّهُ لَا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتَالٍ فَخُورٍ» آنكه زمين را بيافرينيم در لوح محفوظ ثبت است؛ و اين امر براى خدا آسان است! اين بخاطر آن است كه براى آنچه از دست دادهايد تأسف نخوريد، و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد؛ و خداوند هيچ متكبّر فخرفروشى را دوست ندارد!» خداوند در اين آيات، ابتدا ما را از يک حقيقت مهم با خبر مي کند، در ادامه مي فرمايد که اين حقيقت را براي اين براي شما آشکار کردم که دو خصلت را از شما بگيرم:
نتيجه اش بي تفاوتي است. بي تفاوتي به وقايع و اتفاقات اطراف ما. جالب است خداوند از ما، بي تفاوتي مي خواهد! اگر به ديد اوليه نگاه کنيم، بي تفاوتي يعني از بين رفتن انگيزه زندگي! انساني که به اتفاقاتي که بر سرش مي آيد، بي تفاوت باشد و مثلاً برايش فرقي نداشته باشد که اموالش را دزد ببرد يا به ارثيه اي فراوان دست پيدا کند. چنين انسان بي انگيزه اي با آدم آهني چه فرقي مي کند؟
ما انگيزه را خلاصه کرده ايم در رسيدن به امور دنيوي و خلاصي از نداري و فقر. اما انگيزه هاي بسيار بالاتري وجود دارد که توجه به آنها، همان روح زندگي و تلاش را در ما زنده مي کند.
به مثالي از دو انسان با اين دو انگيزه متفاوت توجه کنيد:
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهارم دی 1386ساعت 11:34 بعد از ظهر توسط سها.مهدی |
|
![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
مي خوام يار تو باشم گرفتار تو باشم از اين همه دل بازفقط ماله توباشم مي خوام اي گله نازم بشي محرمه رازم
آخرين غمه عمرم غمخواره تو باشم چقدر شيرينه حرفات ؛چه دل ميبره چشمات چي ميشه اگه به من بدي بوسه زلبهات روزم شده چو شب نور اومده بر لب
بختم سيه از گردشه چشمونه سياته من مَُردم از اينم از اين همه ماتم يه جرعه زلبهات آبه حياته چقدر شيرينه حرفات چه دل ميبره چشمات
چي ميشه اگه به من بدي بوسه زلبهات من شوقه تو دارم ؛ خيلي بي قرارم ديدنت واسم عبادته روزوشبامه اي از دلم آگه ماهه شبه 14
دل زخمي چشاته به يه تيره اشاره
حرفهايی هست برای گفتن
براي غربت دلم
اينو تقديم ميكنم به همه اونايي كه برام عزيزن. فقط يه چيز ديگه كه ميخوام بگم اينه كه هميشه به چيزايي كه دارين قانع باشين وگرنه ممكنه همون چيزايي هم كه دارين از دست بدين. فعلا باي.قربونه همگي. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم آذر 1386ساعت 1:35 بعد از ظهر توسط سها.مهدی |
|
|
نه گفتن به يك اغواي نفساني كه به صورت يك عادت درآمده
وهمچنين اقدام به يك عمل شجاعانه آدمي
رابراي چندين روز بلكه چندين هفته،
از انرژي وقدرت تازه اي برخوردار مي سازد.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 2:11 بعد از ظهر توسط سها.مهدی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پانزدهم مهر 1386ساعت 4:17 بعد از ظهر توسط سها.مهدی |
|
|
در بهاری روشن از امواج نور در زمستانی غبار آلود و دور یا خزانی خالی از فریاد و شور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی از این تلخ و شیرین روزها روز پوچی همچو روزان دگر سایه ای ز امروزها،دیروزها خاک می خواند مرا هر دم به خویش می رسند از ره که در خاکم نهند آه،شاید عاشقانم نیمه شب گل بر روی گور غمناکم نهند می رهم از خویش و می مانم ز خویش هر چه بر جا مانده ویران می شود روح من چون بادبان قایقی در افقها دور و پنهان می شود لیک دیگر پیکر سرد مرا می فشارد خاک دامنگیر خاک بی تو و دور از ضربه های قلب تو قلب من می پوسد آنجا زیر خاک
|
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم مهر 1386ساعت 4:41 قبل از ظهر توسط سها.مهدی |
|
|
مرگ من روزی فرا خواهد رسید در بهاری روشن ازامواج نور یا زمستانی غبارآلود ودوریا خزانی خالی از فریاد وشور مرگ من روزی فرا خواهد رسید روزی ازاین تلخ و شیرین روزها ،روز پوچی همچون روزان دگر سایه ای زان امروزها ودیروزها،دیدگانم همچون دالانهای تار،گونه هایم مرمرهای سرد،ناگهان خوابی مرا خواهدربود من تهی خواهم شد ازفریاد ودرد،می خزند آرام روی دفترم دستهایم فارغ از افسون شعر،یاد می آرم که دردستان من روزگاری شعله می زد خون شعر. خاک می خواند مرا هردم به خویش ، می رسند از ره که درخاکم نهند، بقیه در ادامه مطلب ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 8:9 بعد از ظهر توسط سها.مهدی |
|
|
...و من هرسال اینروزها
سکوت می کنم
از من عبور می کند
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 7:38 بعد از ظهر توسط سها.مهدی |
|
|
سلام -- نيما : علي , توروخدا , جون هر كي دوست داري . فقط همين دفعه رو . لعنتي افتادم ؟ همش از همون شب شروع شد .
مصرف ميكني با مال من فرق داره . مال تو قيمتش خيلي بالاتره . التماست ميكنم . -- علي : مامان و بابات ميدونن ؟ پام رو ببندن به تخت تا ترك كنم . اما اينقدر داد زدم كه دلشون نيومد . مصرف نميكني ! به خدا بيشتر از اين نتونستم . شرمنده . نميريم جبران كنيم . 3 هفته بود بي اكانت مونده بودم . برم يه سر به وبلاگم بزنم ببينم چه خبره . اخ جووووووووووووووون !
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم شهریور 1386ساعت 11:10 قبل از ظهر توسط سها.مهدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
سلام دوستانه عزیز.امیدوارم که حالتون خوب باشه .سرافرازم میکنید که میایین به وبلاگم سری میزنید.
|
| پیوندهای روزانه |
|
تحفه.....ذکری رز سفید saman.m سحری آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
خرداد 1387 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|